حالا دیگر سقوط میکنم مثل همان قطره ی اشک اویزانکه شوره بست انقدر که دلش شور می زدکه دیگر اویزان نیست چون نیستحالا دیگر سقوط میکنم به عمق دره ای که پیاده ای از بالای ان نمی گذرد تااستخوانهایم را از کوهستان بدزددو با احترام در گورستانی به فراموشی بسپاردحالا دیگر سقوط می کنم با خاطری اسودهاز زخم هایی که دیگر با نیش هیچ زبانی گز گز نمی کنند و استخوان هایی که دیگرپوک نیستند و تیر نمی کشندتا تورا عاصی کنندو تقدس عشق جوانی مان را به لذتِ سردِ چند ناسزا خدشه دار کنیزیبای خمیده اما باشکوه من هر کدام از چروک های پیشانی ات خاطره ی رنج زیبایی را از عظمت زیستنت به من نشان می دهند شاید هیچ کس ندانداماحالا دیگر سقوط میکنم از سرزمین وجود با لبخندی گرم و رضایتی عمیقپیش از انکهاز چشمانت سقوط کنم
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
تاريخ: پنجشنبه
8 ارديبهشت
1401 ساعت: 21:19